ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

603

معجم البلدان ( فارسى )

دمشق در همان سال حديث مىگفت ، و كسانى چون تمام و عبد الرحمن پسر عمر پسر نصر ، و بو عبد اللّه حسين پسر محمد فلّاكى زنجانى قاضى ، و بو القاسم تنوخى قاضى ، و بو الفضل محمد پسر احمد پسر محمد جارودى ، حافظ ، و حمزه پسر يوسف فرقانى ، و بو محمد ابراهيم پسر محمد پسر عبد اللّه زنجانى همدانى ، و عبد الغنى پسر سعيد ، و حاكم بو عبد اللّه ، و بو العلا عمر پسر على واسطى [ 901 ] و بو زرعه روح پسر محمد رازى ، و رضوان پسر محمد دينورى از وى روايت داشتند . او در راه مكه به سال 375 ناپديد شد . مردم رى اهل سنت و جماعت بودند « 1 » تا اينكه احمد پسر حسن ماردانى « 2 » بر رى چيره شد و شيعى گرى آشكار كرد و مردمش را بزرگ داشت . پس مردم به گرد او فروآمدند و براى نزديك شدن به وى كتابها براى او نگاشتند . عبد الرحمن بن ابى حاتم كتابى در ستايش اهل بيت پيامبر نگاشت و اين به روزگار معتمد « 3 » بود كه به سال 275 بر رى چيره شد و پيش از آن احمد خدمتگزار كوتكين پسر ساتكين ترك بود . او بر رى چيره شد و تشيع آشكار كرد كه تا امروز ( قرن هفتم ) چنان است . احمد پسر هارون بر احمد سامانى پسر اسماعيل كه يكى از سرداران سپاه او بود سركشى كرد و محمد پسر زيد داعى علوى را بكشت . پس احمد سامانى پسر اسماعيل او را تا قزوين دنبال كرد تا اينكه احمد پسر هارون به كشور ديلم پناه برد و احمد سامانى از گرفتن او مأيوس شده بازگرديد و در بيرون رى اردو زد و به رى در نيامد . پس مردم رى بيرون آمده از وى خواستند كه فرمانروايى رى را بپذيرد و براى خليفه نامه بنويسد تا خليفه نيز فرمانروايى او را بر رى پذيرا شود . سامانى گفت : من فرمانروايى رى را نمىخواهم زيرا كه شوم است و سبب كشتن حسين بن على ( ع ) شده است . ريشهء مردم رى از مردم ديلم است كه حق و درستى را نمىپذيرند و طالع آن عقرب است . پس سامانى در ذيحجهء 289 رى را ترك كرده به خراسان رفت . پس از آن حكم فرمانروايى او بر رى از سوى مكتفى « 4 » صادر شد . اما او در خراسان بماند و برادرزادهء خود بو صالح منصور سامانى پسر اسحاق پسر احمد پسر اسد را به فرمانروايى رى گماشت و او شش سال فرمانرواى رى بود و اوست كه بو بكر محمد بن زكرياى رازى فيلسوف كتاب « منصورى » در پزشكى را كه كنّاشهء پزشكى است به نام وى نگاشت . آمدن منصور سامانى به رى به سال 290 بوده است . و اللّه الموافق .

--> ( 1 ) . مقصود ياقوت از اهل سنت و جماعت يعنى اينكه در مقابل نمايندگان خليفهء بغداد به ظاهر تسليم بودند و اگر مقصود از تسنن ، تسنن سلفى را خواسته باشد كمتر ايرانى را مىتوان يافت كه در آن دوران عقايد سلفى را از دل پذيرفته باشد . بيشتر ايرانيان مانند همهء مردم خاور دجله تا سند هنگامى كه به اسلام گردن مىنهادند آن را با اصول گنوسيسم زرتشتى و بودايى تطبيق داده و مىپذيرفتند . مسلمان ايرانى حسن و قبح را عقلى مىشمرد نه شرعى كه اعتقاد سلفيان است . توجيه ايشان اشراقى و نزديك به پانتئيزم ( همه خدايى ) هندى است نه توحيد عددى توراتى . ( 2 ) . ش . ش : 194 نقل از اثير 7 : 436 ، اعيان الشيعه 8 : 11 ، كنى و القاب 3 : 130 ، مجالس المؤمنين 1 : 92 . متن به نادرست « ماردانى » ديده مىشود . ليكن درست آن « ماذرائى » يا « مادرانى » نسبت به « مادران » يا « مادرايا » ديهى در واسط يا نهروان است كه گروهى از دبيران خاندان كلونى مصر از آنجا برخاسته‌اند . جاى گفتگو احمد حسن ماذرايى از مردان صاحب نظر در عقيدت ، به غيبت صغرى امام دوازدهم ( 265 - 328 ) بوده است . او به سال 275 در رى قيام كرده نمايندگان خليفهء عباسى را از آنجا و كرج و قزوين براند پس براى جعفر ( 226 - 271 ) پسر على الهادى امام دهم شيعه ( 212 - 254 ) به سامره نامه فرستاد كه ما خليفگان عباسى را نمىپذيريم و خليفه بايد از تخمهء فاطمه ( ع ) باشد ، ما تو ( جعفر ) را امام دوازدهم مىشناسيم . جعفر پاسخ داد كه من بنا بر وصيت مأمون عباسى به تقيبى طالبيان بنى فاطمه منسوب هستم و آمادگى براى پذيرش امامت ندارم . احمد حسن ماذرائى در پاسخ گفت : اين جعفر بر خلاف جدش جعفر صادق جعفر كذّاب مىباشد . امام دوازدهم ما محمد بن حسن عسگرى است كه غايب است و ما با باب دوم او محمد بن عثمان عمرى پيوند داريم پس از چندى لشگر دولت عباسى به فرماندهى احمد موفق رى را بگرفت و مادارائى فراموش شد و محمد بن عثمان عمرى به زندان بغداد افتاد تا در سال 304 درگذشت و حسين ابن روح يكى از خاندان نوبختى منجمان خليفه را باب سوم امام و جانشين خود اعلام كرد . حسين روح نوبختى نيز در سال 326 درگذشت و سمرى على بن محمد را باب چهارم اعلام كرد كه او نيز در سال 328 پسر از نشر اعلاميهء غيبت كبرى امام درگذشت . ن . ك : قهپايى ج 7 : 189 و 191 متن اين اعلاميه در صفحهء 190 آن كتاب ثبت و چاپ شده است . احوال ما دارائى در كتاب « غيبت » شيخ طوسى آماده است . در مدت حكومت شيعى احمد حسن مادارائى وى پناهگاه شيعيان شده بود . علامهء حلى ( 648 - 726 ) در منهاج الصلاح گويد : احمد برقى م - 280 پسر محمد صاحب « محاسن برقى » از طرف سنى زدگان قم يا به اصطلاح شيخ مفيد « مقصّران » از قم تبعيد شد و به احمد حسن مادارائى در رى پناه برد و او همهء زمينهاى مصادره شدهء برقى را كه در كاشان داشت به دو باز گردانيد . ( مناج الصلاح فصل 4 باب 4 : 90 و 91 نسخهء خطى مرعشى و دار السلام جامى ميرزا حسين نورى چ سنگى تهران 1260 ، ن . ك : مقدمهء محدث ارموى بر محاسن برقى چ تهران 1330 خ : 28 و 29 و ذريعه ج 24 : 322 ) . ( 3 ) . خليفهء پانزدهم عباسى ( 260 - 279 ) . ( 4 ) . خليفهء هفدهم عباسى ( 289 - 298 ) .